در این مدت که نبودم دلم واسه همتونتنگ شده بود
همتون رو میخوندم ولی حس نوشتن نداشتم
بعد از عروسی داداشم همه چیز به روال عادی برگشت و زندگی بیمکث در جریانه
دو روز پیش تولدم بود ولی چون تا شب سر کار بودم خیلی بد گذشت
اینم عکس تابلو برقی که سوخت و تا شب حالمون رو گرفت
اینم عکس امیر در روز عروسی
اینم عکسمن و داماد در جاده به سمت تهران
یکی از دوستان تولدم رو بهم تبریک گفت ، خیلی خوشحال شدم و ازش سپاسگزارم
اگه اینستاگرام دارید آدرس بدید تا بیشتر عکسها رو ببینید
فکر کنم واسه شروع بد نبود بهترینها رو براتون آرزو میکنم
برچسب:
نویسنده: شیوا فراهانی